هفته قبل یکی از دانشجویان سال اولی سکته کرد و متاسفانه دار فانی را وداع گفت این چندمین مرگ توی چند ماه گذشته است که در دانشگاه ما همه رو غصه دار کرد ... عماد می گوید انگاری حضرت عزرائیل در دانشگاه ما مشغول تحصیل می باشد ... فقط خدا کند ترم آخر باشد و با معدل خوبی هم فارق التحصیل شود
پریسا می گوید اگر ترم دومی باشد چه کنیم؟ و بعد با گریه به من می گوید خدا کند تا قبل از فارق التحصیل شدن من و تو به ما گیر ندهد !
دیشب خواب دیدم من و پریسا توی یه مراسم بودیم و من کلی با کروات و تشکیلات و تیپ زده بودم اساسی که حضرت عزرائیل اومد جلو و خواست با من دست بده که از خواب می پرم ... وقتی این خواب را برای پریسا تعریف کردم سه ساعت تمام گریه کرد و پیشنهاد داد انصراف بدهیم و یک رشته دیگر بخوانیم!
+
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 | م.قدیمی
|