همه بچه ها حداقل یک بار کتاب پائولو کوئلیو را که قبلا در موردش گفتم دست گرفته اند و برق آنها را لرزانده و دیگران همه به او خندیده اند. این شده است بهانه تفریح و شوخی در ایام امتحانات. حالا نوبت به استادان محترم رسیده است. برای اینکه کتاب را چه کسی به دست استاد بدهد قرعه می ریزیم و خوشبختانه به اسم من یا عماد یا سحر نمی افتد . استاد محترم ادبیات چند سال از حضرت آدم کوچکتر هستند و البته بسیار هم موقر و متین و مودب تشریف دارند و تا به حال در بدترین شرایط کمتر از گل از او نشنیده ایم و دائما ورد زبانش کلماتی چون ارادت، قربانت، عزیز دل، جان برادر و اشعار حافظ و بابا طاهر و البته گاهی هم ایرج میرزای عزیز است.
وقتی استاد محترم کتاب را باز کرد و دستش را چند ولتی برق گرفت و کمی هم لرزید جلوی همه فحش هایی داد که نگو و نپرس ! کامران که کتاب را به دست استاد داده بود و به king of alvaat دانشکده معروف است آن قدر خجالت کشید که به جای سرخ شدن سیاه شد !