توی راهرو داریم می دویم و دیرمان شده است که یکدفعه استاد را جزوه و کیف به دست میبینیم و می پرسیم استاد ببخشید کلاستان کجاست؟ استاد نگاهی عاقل اندر یک چیز هایی می اندازد و می گوید سابق بر این استاد ها از دانشجویان میپرسیدند کلاس کجاست زمانه برعکس شده است ... استاد نگاهی به عماد می اندازد و می گوید پسر جان این کیف را بگیر و جزوه هایش را هم به من میدهد و میگوید فعلا گلاب به رویتان من میروم دستشویی و به بچه ها بگویید تا یک ربع دیگر می آیم و کلاس را هم ترک نکنند...