یک ترم نصفه و نیمه دیگه مونده تا بلاخره فارغ بشیم و بریم سر ادامه زندگی مون.تو این مدت، اینجا،خیلی اتفاق ها افتاد.هم واسه من هم واسه دوستام.مسعود و فرنوش که ازدواج کردن بالاخره بچه دار شدن و اسمش رو گذاشتن آرام. عماد کماکان با سحر سر و کله می زنه و اساتید محترم با نهایت قدرت به کارشون ادامه میدن.
من دارم کار هام رو درست میکنم که واسه فوقولانس برم دانشگاه بین المللی شیراز شعبه قشم. قول میدم بیشتر مینویسم و مطمئنم اونجا هم بر خلاف اسم بزرگش یه سیرک عظیم برپاست !
پس میریم که داشته باشیم ... سیرک بزرگ امین عقاب و رفقا در قشششششششششششششم !!!