تبليغاتX
توهمات باطعم شکلات
داری نگام میکنی. سنگینی شو همیشه حس میکنم. وقتایی که یهو سرم رو می چرخونم حس میکنم 2تا چشم آبی میبینم که محو میشن. میدونم حواست بهم هست که اشتباه نکنم. خودت بهم گفتی دوستش داری. خودت گفتی حواست بهش باشه. مگه نه؟
میگن این روزا آروم میای پایین و پیش اونایی که دوستت داشتن می چرخی. فک کنم راست میگن چون همین الان حس میکنم دستت کشیده شد رو پوست گردنم...
نمیدونم چی بگم. فقط ... خوش به حالت.خوش به حالت که رفتی دختره ...
+ سه شنبه سی ام بهمن 1386 | م.قدیمی |

دانشکده تقریبا سوت و کور است. قرار گزاشته ایم با بچه ها برویم نمره ها را ببینیم. نمره یکی از درس های عماد جلوی شماره دانشجویی اش نیست. کمی نگران می شود و سراغ منشی آموزش می رود.

عماد: ببخشید نمره من نیومده.

منشی: جدی؟ چه جالب !

کلی ضایع شد و رفت سراغ مسئول محترم آموزش.

عماد: ببخشید نمره من نیومده.

مسئول آموزش: کجا رفته؟ هر هر هر ...

کلی عصبانی رفتیم سراغ مسئول ثبت نمرات.

عماد: ببخشید نمره من نیومده.

مسئول ثبت نمرات: صبر کنی میاد !

عماد که حسابی شاکی شده بود و آماده بود که قاط بزنه سراغ استاد محترم رفت و وقتی به اتاق استاد رسید و چهره ایشان را دید متوجه شد که اصلا ترم گذشته این درس را بر نداشته بود و اسمش اشتباهی وارد لیست آن درش شده بود.

+ دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 | م.قدیمی |

همه بچه ها حداقل یک بار کتاب پائولو کوئلیو را که قبلا در موردش گفتم دست گرفته اند و برق آنها را لرزانده و دیگران همه به او خندیده اند. این شده است بهانه تفریح و شوخی در ایام امتحانات. حالا نوبت به استادان محترم رسیده است. برای اینکه کتاب را چه کسی به دست استاد بدهد قرعه می ریزیم و خوشبختانه به اسم من یا عماد یا سحر نمی افتد . استاد محترم ادبیات چند سال از حضرت آدم کوچکتر هستند و البته بسیار هم موقر و متین و مودب تشریف دارند و تا به حال در بدترین شرایط کمتر از گل از او نشنیده ایم و دائما ورد زبانش کلماتی چون ارادت، قربانت، عزیز دل، جان برادر و اشعار حافظ و بابا طاهر و البته گاهی هم ایرج میرزای عزیز است.

وقتی استاد محترم کتاب را باز کرد و دستش را چند ولتی برق گرفت و کمی هم لرزید جلوی همه فحش هایی داد که نگو و نپرس ! کامران که کتاب را به دست استاد داده بود و به king of alvaat دانشکده معروف است آن قدر خجالت کشید که به جای سرخ شدن سیاه شد !

+ سه شنبه نهم بهمن 1386 | م.قدیمی |

به استاد محترم گیر داده ایم تا نتایج امتحان را بگوید و هر کاری می کنیم قبول نمیکند تا این که بالاخره بعد از کلی اصرار می رویم جلو در اتاقش. استاد محترم بسیار مودب هستند و معمولا نمره هایشان کمتر از 17 نیست حتی اگر کسی ای کیو اش به اندازه بی ادبی فیل باشد.

استاد محترم وقتی لیست را نگاه می کند می گوید همه نمره ها باای 16 شده بجز یک آدم احمق که شده 8. م گلزاری می گوید استاد حتما من 8 شده ام. استاد که نام م گلزاری را نمی دانست گفت نه جانم، نه قربانت بروم، نه عزیزم شما که دانشجوی محترمی هستید. این آدم چلغوز م گازاری است. وقتی م گلزاری گفت خوب استاد من گلزاری هستم دیگر صدای جیغ و خنده دختر ها و رنگ صورت گلزاری و چهره استاد مودب در آن لحظه بسیار یازده سپتامبری بود !

+ یکشنبه هفتم بهمن 1386 | م.قدیمی |

 یکی ار بچه ها یک کتاب برداشته و آورده دانشگاه و به هر کسی که می رسد می گوید این کتاب جدید پائولو کوئلیو را دیده ای؟ دانشجوی طفلی وقتی کتاب را باز می کند برق دستش را می گیرد و همه می زنند زیر خنده. کتابخانه دو سه ساعت قبل از شروع امتحانات شده است بازارچه هر هر و کر کر و جیغ کسانی که کتاب مورد نظر را باز می کنند. وقتی عماد کتاب را به سحر می دهد با حالتی نزدیک به گریه می گوید خیلی شوخی چیپ و مسخره ای بود. لطفا دیگر با من از این شوخی ها نکن !
+ چهارشنبه سوم بهمن 1386 | م.قدیمی |