در ایام ثبت نام و انتخاب واحد هنوز خوابگاه ها راه اندازی نشده بودند و تعدادی از دخترهای شهرستانی سرگردان بودند و حیران ... یکی از اساتید محترم جوگیر شد و تعارفی کوچولو به این چند دوست شهرستانی زد و آنها هم در جواب دعوت استاد گفتند: جون داداش چی؟چاکرتیم .
چند روزی از بازشدن خوابگاه ها گذشت اما آن دوستان همچنان در منزل استاد خراب بودند و می گفتند ما تا آخر ترم در خدمت استاد خواهیم بود و الان چند هفته ای است ترم تمام شده ...
این استاد آنقدر محترم و خجالتی و دوست داشتنی است که تا حالا چندین بار ماشینش را به بچه ها امانت داده تا مسافرت بروند ...
طرف استاد وقتی بعضی ها می شوند از خجالت دیگر میمیرد ... آنقدر که وقتی در جلسه امتحان از او سوال را می پرسند از خجالت مجبور می شود که جواب سوال ها را بدهد.
استاد محترم هنوز ازدواج نکرده و ...
-حنیف چی شده؟ چه مشکلی پیش اومده؟ کلی نگرانمون کردی پسر ...
-امین آرزو میکنم هیچوقت واسه هیچکدومتون همچین مشکلی پیش نیاد ... امیدوارم هیج وقت خوابتون نگیره ...
پ.ن: این ویژه نامه جدید گل آقاست ...خیلی جالب و خوندنیه ... منم توش یه کوچولو مطلب دارم ... اگه دوست دارید بخونید.