تبليغاتX
توهمات باطعم شکلات

در یکی از روزنامه ها نوشته اند از هر 10 نفر ایرانی 4 نفر غذای مطلوب میخورند ... عماد معتقد است در این آمارگیری احتمالا دانشجویان را در نظر نگرفته اند که احتمالا در این صورت از هر 10 نفر ایرانی 0.25 نفر غذای مطلوب می خورند !!

+ شنبه سی و یکم تیر 1385 | م.قدیمی |

مسعود یک کاسه ژله در دست گرفته و حسابی مراقب کاسه است ... وقتی می خواهیم ناخنک بزنیم فریاد میکشد و میگوید هی ... مراقب باش این طرح من برای جنبش نرم افزاریه !

مسعود قرار است ژله را بفرستد برای رقابت جنبش نرم افزاری دانشجویی و می گوید: هم نرم است هم می جنبد و حتما هم جایزه می آورد.

مسعود می خواهد با فرستادن ژله به این رقابت ها به نوعی به وضعیت دانشجویان این مملکت اعتراض کند.

+ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 | م.قدیمی |

دو هفته قبل همه خبرگزاری ها ، روزنامه ها ، رادیو و تلوزیون اعلام کردند که امتحان فوقولانس یا همان کارشناسی ارشد دو مرحله ای می شود ... هفته بعدش خبر تکذیب و اعلام شد نه جونم ، دو مرحله ای کیلو چنده؟ کماکان تا اطلاع ثانوی همان یک مرحله ای است...

خدا کند هرچه زودتر این لباس های ملی که ظاهرا چیزی شبیه دشداشه است دوخته و آماده شود و ما قشر دانشجو را از این وضعیت نابهنجار در بیاورد که اوضاع خیلی ضاغارت است !

+ دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 | م.قدیمی |

اخیرا تصویب شده که فرهیختگان و نخبگان می توانند 2 سال دیر تر به خدمت بروند یا محل خدمت را خودشان انتخاب کنند . مطمئن هستم که نخبه نیستم ... در مورد فرهیخته بودن هم سراغ هریک از بچه ها می روم آنها هم میگویند به نظر نمی آید که فرهیخته باشم ... احتمالا باید آرام آرام جمع کنم و شروع کنم به خواندن درسهای فوق لیسانس ... در هر صورت به بخشی از مشخصات فرهیختگان و نخبگان توجه کنید:

مبتکران ، مخترعان ، نفرات برتر المپیاد ها ، 10 نفر اول کنکور سراسری ، قهرمانان رشته های مختلف ورزشی و نفرات اول تا سوم مسابقات جهانی یا المپیک ... با این حساب حسین رضازاده بدجوری فرهیخته یا نخبه است !

+ جمعه بیست و سوم تیر 1385 | م.قدیمی |

با بچه ها جمع شده ایم برای غذا برویم بیرون که مانلی پیشنهاد میکند برویم رستوران "جینگیل" ... کلی از ما استقبال می کنند و سلف سرویس است ... یکی دوتا از بچه ها فقط نان و پنیر می خورند یکی دیگر ار بچه ها فقط حلیم می خورد یکی دیگر فقط آش و تقریبا همه سیر می شویم به جز داوود که همه غذا ها را امتحان می کند ... از کوفته گرفته تا لازانیا ... وقتی صورت حساب را می آورند متوجه می شویم رستورن ورودیه 5000 تومنی داشته و هر کس هر چقدر می خواسته می توانسته بخورد ... اول کلی به مانلی فحش می دهیم و بعد به داوود که تا خرخره خورده بود ... بیچاره پریسا که فقط یک استکان چای خورده بود ...

پ.ن : این از نوشته های قدیمی توی آرشیومه که هیچ وقت ثبتش نکرده بودم ... بعد از مدت ها دیدمش و خواستم بزارم اینجا شما هم ببینید ...واسه پریسا دعا کنید که لااقل توی اون دنیا یه زندگی راحت داشته باشه ... یادش گرامی

+ سه شنبه بیستم تیر 1385 | م.قدیمی |

عماد هر جور شده بعد از امتحان استاد را گیر می آورد و با خواهش و التماس از او تقاضا می کند درس را نیفتد تا دروس وابسته اش که 6 واحد هم هستند حذف نشود . استاد برگه عماد را در می آورد و شروع به تصحیح می کند و بعد از نیم ساعت چانه زنی نمره 6.5 اش به 10.25 تبدیل میشود تا هم خیال عماد راحت شود و هم استاد کلافه به کار و زندگی اش برسد

+ یکشنبه هجدهم تیر 1385 | م.قدیمی |

از اونجایی که من هرچی اینجا بگم برعکسش درست میشه پس رفتم ترم تابستونه گرفتم !

تیتر این مطلب رو هم زحمتش رو ابی عزیزم کشیده ... شما هم الکی زور نزنید ... اون که باید بفهمه خودش میفهمه !!

+ شنبه هفدهم تیر 1385 | م.قدیمی |

خوب ...  فعلا که تابستونه و منم قصد ترم تابستونه گرفتن ندارم ... بعد از شل کن سفت کن های فراوان و عین این عروس ۱۴ ساله ها ناز کردن و عشوه اومدن فقط خواستم بگم تا اول ترم جدید ... بای

+ چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 | م.قدیمی |

استاد یکی از درس ها که اتفاقا دوست صمیمی بابام بود و من بابت این دوستی کلی پیش دوستان پز داده بودم نمرات نهایی رو اعلام کرده و با کمال خونسردی نمره 8 من رو کرده 9 ! اونم در حالی که عماد با نامردی تمام 10 گرفته ... حسابی حالم گرفته است ... از یه طرف تیکه های بچه ها و اون طرف خود خرم که این همه رو لطف استاد حساب باز کرده بودم

از صبح تا حالا هرچی فحش بلد بودم به اقوام دور و نزدیک استاد دادم تا لااقل یکی دلم خنک بشه اما دریغ!!

+ شنبه دهم تیر 1385 | م.قدیمی |

استاد وارد حیاط دانشکده میشود و نمره ها را می آورد تا به آموزش بدهد . قبل از آنکه پله ها را بالا برود جلویش را می گیریم و به زور می بریمش کافی شاپ و به زور نمره ها را نشانمان می دهد و به زور بعضی نمره ها را عوض میکند .

این طرح داوود است در مورد یکی از درس هایش که احتمالا می افتد . 4 ساعت توی حیاط منتظر استاد هستیم تا بیاید ولی از او خبری نیست . وقتی از آموزش سراغ استاد را می گیریم مسئول آموزش می گوید نمره ها را تلفنی برایمان خواند . داوود آن درس را به طرز فجیعی با نمره 2.75 افتاد !

+ چهارشنبه هفتم تیر 1385 | م.قدیمی |

من و عماد کلی خوشحال هستیم که هردو توانستیم امتحان خوبی را پشت سر بگذاریم و مطمئن هستیم ار 20 تست حتما 11 تست را درست زده ایم . سحر گریان می آید توی حیاط . می پرسم چی شده؟ میگوید که یکی از تست ها را اشتباه زده ام . می پرسم 19 تست دیگر را چطور ؟ می گوید همه را درست زده ام . می گویم خوب میشوی 19 . میگوید نه ، مشکل اینجاست که همان 1 تست که اشتباه زدم باعث شد باقی تست ها را هم جابجا بزنم ! وقتی عماد میگوید با این حساب ممکن است صفر شوی صدای گریه اش آنقدر بلند میشود که همه نگاهمان می کنند !

+ دوشنبه پنجم تیر 1385 | م.قدیمی |

به شدت عصبانی از پله ها پایین می آیم چرا که استاد محترم گفته به هیچ عنوان نمره 9 را 10 که هیچ ، 9.5 هم نمی دهد . توی راه پله ها دختر خانمی می آید جلو و می گوید آقا معذرت می خواهم . البته ادب حکم می کند که عصبانی نباشم و با چهره ای نسبتا متمایل به لبخند می گوییم بله بفرمایید.

دانشجوی جوان پرسید عذر می خواهم شما دانشجوی دکتری هستید؟ من که مانده بودم بخندم یا گریه کنم گفتم بله ، من دانشجوی دکتری هستم وقتی این را گفتم نگاهی با کلی تمسخر به من انداخت و گفت اصلا به شما نمی آید دانشجوی دکتری باشید و بعد سرش را انداخت پایین و رفت .

فکر می کنید من باید چه می گفتم یا چه می کردم؟

+ جمعه دوم تیر 1385 | م.قدیمی |