تبليغاتX
توهمات باطعم شکلات

یکی از اساتید محترمه دانشگاه مجرد است و البته بسیار خوشرو و مهربان . هفته قبل سر یکی از امتحانات هرکدام از اساتید محترم که از جلوی کلاس ما می گذشتند با صدای بلند می آمدند و به ایشان سلام میکردند . البته این خیلی مشکل نبود .

مشکل آنجا بود که همین اساتید دائما می رفتند و بر می گشتند و هربار به ایشون می گفتند سلام ،خسته نباشید . یکی از اساتید 13 بار سلام گفت . اواسط جلسه امتحان بودیم که یکی از بچه ها با استاد محترمه گفت ممکن است لطفا جواب سلام ها رو بدهید تا ما بتوانیم به سوالات امتحان جواب بدهیم؟

+ سه شنبه سی ام خرداد 1385 | م.قدیمی |

همه بچه ها حالشان از استاد محترم و اخمو و بد اخلاق یکی از درس ها به هم می خورد و هیچ کس حوصله او را ندارد اما هفته قبل ، بعد از امتحان او بسیار محبوب شده بود. استاد جون ، استاد عزیز ، فداتون بشم و ... بود که بچه ها به او می دادند .

همه بچه ها او را دوره کرده بودند و می گفتند استاد چطور برگه هارو تصحیح می کنید . استاد با آرامش کامل شانه ای از جیبش در آورد و مو هایش را شانه زد و گفت بچه ها هر کس با من کار دارد فردا بیاید دفترم . آدرسش رو که دارید؟

+ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 | م.قدیمی |

برای بازی ایران و مکزیک به همراه گروهی از اراذل و اوباش خراب شدیم خونه مسعود و فرنوش !

بنده خدا فرنوش هی مجبور بود خراب کاری های مارو پاک کنه و پوست تخمه و آجیل هارو جمع کنه ... مسعود هم که یاد دوران مجردی افتاده بود چند باری سوتی هایی داد که با چشم غره های فرنوش اصلاح شد !

ضد حال اساسی وقتی بود که با قیافه های کش اومده مجبور شدیم صورت های رنگ شده مون رو با تینر پاک کنیم !

حالا وسط جام جهانی این امتحانات چی بود؟؟؟؟  

+ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 | م.قدیمی |

يكي از تقلب هايي كه توسط داوود صورت گرفت جالب توجه بود ... البته من خودم تو اون درس امتحان نداشتم ... همه تو كلاس نشسته بودن و داوود با يكي از دانشجو ها به توافق مي رسد كه برگه هايشان را عوض كنند ... مشكل آنجا بود كه فاصله آنها زياد بود داوود براي اينكه به هدفش برسد خود و صندلي اش رو بلند كرد و محكم خودش رو پرت كرد زمين و داد زد زلزله ... زلزله ... فرار كنيد ... براي يك لحظه فضاي كلاس به هم مي ريزد و داوود و طرف هم به راحتي برگه هايشان را عوض كردند ...
+ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 | م.قدیمی |

بعضی وقتا حیاط دانشگاه شبیه روستاست و دانشجویان محترم بعضی شهرستان های دور و اطراف هنوز جوگیر نشده اند و با لباس های قبلیشان به دانشگاه می آیند .... احتمالا تا یک ماه دیگه بیشتر دوام نیاورند و همه براد پیت و آنجلینا جولی شوند
+ جمعه دوازدهم خرداد 1385 | م.قدیمی |

این روزا نه حال دانشگاه رفتن رو دارم و نه وقتشو ... اگه کمتر میام اینجا به همون دلیله ...

واسه شرکت آگهی استخدام منشی دادیم ... تا حالا از ۳۷ نفر تست گرفتم ... باورتون میشه که یه دختر خانوم دانشگاه آزاد رفته ی ۲۵ ساله هنوز بلد نیست با ویندوز کار کنه؟ من که باورم شد ..

البته این نمایش استخدام محض تفریح و پر کردن اوقات فراغتمونه وگر نه عالیجناب دوست دختر عماد خان عین شیر ایستاده بالا سرمون !!

+ پنجشنبه چهارم خرداد 1385 | م.قدیمی |