یکی از اساتید محترمه دانشگاه مجرد است و البته بسیار خوشرو و مهربان . هفته قبل سر یکی از امتحانات هرکدام از اساتید محترم که از جلوی کلاس ما می گذشتند با صدای بلند می آمدند و به ایشان سلام میکردند . البته این خیلی مشکل نبود .
مشکل آنجا بود که همین اساتید دائما می رفتند و بر می گشتند و هربار به ایشون می گفتند سلام ،خسته نباشید . یکی از اساتید 13 بار سلام گفت . اواسط جلسه امتحان بودیم که یکی از بچه ها با استاد محترمه گفت ممکن است لطفا جواب سلام ها رو بدهید تا ما بتوانیم به سوالات امتحان جواب بدهیم؟
همه بچه ها حالشان از استاد محترم و اخمو و بد اخلاق یکی از درس ها به هم می خورد و هیچ کس حوصله او را ندارد اما هفته قبل ، بعد از امتحان او بسیار محبوب شده بود. استاد جون ، استاد عزیز ، فداتون بشم و ... بود که بچه ها به او می دادند .
همه بچه ها او را دوره کرده بودند و می گفتند استاد چطور برگه هارو تصحیح می کنید . استاد با آرامش کامل شانه ای از جیبش در آورد و مو هایش را شانه زد و گفت بچه ها هر کس با من کار دارد فردا بیاید دفترم . آدرسش رو که دارید؟
بنده خدا فرنوش هی مجبور بود خراب کاری های مارو پاک کنه و پوست تخمه و آجیل هارو جمع کنه ... مسعود هم که یاد دوران مجردی افتاده بود چند باری سوتی هایی داد که با چشم غره های فرنوش اصلاح شد !
ضد حال اساسی وقتی بود که با قیافه های کش اومده مجبور شدیم صورت های رنگ شده مون رو با تینر پاک کنیم !
حالا وسط جام جهانی این امتحانات چی بود؟؟؟؟
واسه شرکت آگهی استخدام منشی دادیم ... تا حالا از ۳۷ نفر تست گرفتم ... باورتون میشه که یه دختر خانوم دانشگاه آزاد رفته ی ۲۵ ساله هنوز بلد نیست با ویندوز کار کنه؟ من که باورم شد ..
البته این نمایش استخدام محض تفریح و پر کردن اوقات فراغتمونه وگر نه عالیجناب دوست دختر عماد خان عین شیر ایستاده بالا سرمون !!