تبليغاتX
توهمات باطعم شکلات
استاد محترم سر کلاس کتابش را در می آورد و توصیه می کند همه بچه ها برای امتحان پایان ترم و فوق این کتاب را بخرند و بخوانند ! قیمت کتاب 1400 تومان است . همه کتاب استاد را کپی کردیم که 370 تومان تمام شد .
هفته بعد وقتی استاد محترم سر کلاس حاضر شدند اولین سوالشان این بود:" کتاب را تهیه کردید؟" همه با هم گفتیم بله . استاد محترم لبخندی زد و گفت : آفرین خوب کاری کردید!
+ شنبه بیست و هشتم آبان 1384 | م.قدیمی |

توی تابستون دیوار های کلاس ها رو رنگ زده اند ... یک ماه نگذشته که دیوار ها شده اند عین قبل از عید ...

مریم آمدم نبودی
یادگاری از یک عاشق دیوانه
فقط به خاطر تو
bache_fenchool@yahoo.com
عشق من پاریس یعنی بروجرد
دیگه حالم از هرچی پسره به هم می خوره
منم حالم از هرچی دختره به هم می خوره
+ جمعه بیست و هفتم آبان 1384 | م.قدیمی |

یه مشت آدم نفهم اعصاب آدم رو تخمی میکنن ... من از خودم می نویسم ... احتیاجی هم ندارم واسه توی احمق  توضیح بدم ... خاطره نوشتن واسه دل خود آدمه ... من واسه اینکه آشغالی مثل تو بیاد بخونه و چرت و پرت بارم کنه نمی نویسم ... می فهمی ؟ .. ببخشید ... یادم رفته بود نفهمی ...

+ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 | م.قدیمی |

این ترم درس طراحی معماری رو فقط من و عماد و سه تا دیگه از پسرا برداشتیم و چهل نفر دیگه تو کلاس دخترن ... دیروز وقتی استاد اسمم رو خوند برای کشیدن طرح پای تخته کلی هول شدم ... آخه چهل جفت چشم داشتن نگام می کردن که تازه یه جفتشم مال پریسا بود ... 

+ شنبه بیست و یکم آبان 1384 | م.قدیمی |

از وقتی فرنوش و مسعود با هم آشتی کرده اند هر روز ناهار بیرون می خوریم ... یک روز مهمان مسعود هستیم و یک روز مهمان فرنوش ... از فکر اینکه احتمالا تا هفته آینده این مهمانی بازی ها تمام می شود و باید غذای سلف را بخوریم یک جوری می شوم

+ جمعه بیستم آبان 1384 | م.قدیمی |

استاد محترمی که تقریبا بیست سالی آن طرف آب بوده اند و حالا برگشته اند کلی مشکلات در فارسی صحبت کردن و فهمیدن فارسی دارند ... سه ساعت طول کشید تا معنی خفن را فهمید ... استاد محترم هر وقت وارد کلاس می شود می گوید سلام بر و بچز و موقع خداحافظی می گوید خداحافظ خفن ها!

+ پنجشنبه نوزدهم آبان 1384 | م.قدیمی |

استاد رو شیر میکنیم تا از خاطرات دانشجویی اش برامون تعریف کنه ... شروع میکنه میگه:همون طور که میدونید من تحصیلات عالیه ام رو توی دانشگاه سانفرانسیسکو گذروندم و اونجا علاوه بر درس و دانشگاه ... (همه منتظریم تا استاد جا های خوبشو تعریف کنه) ... آره ... علاوه بر درس و دانشگاه کمی فعالیت سیاسی و ورزش هم میکردم!

+ چهارشنبه هجدهم آبان 1384 | م.قدیمی |

از اساتيد محترم و فرهيخته و سن بالاي دانشگاه قرار است طي مراسمي باشكوه تجليل به عمل آيد و فهرستي از اين اساتيد را به ديوار زده اند و بالاي اسامي نوشته اند "چهره هاي ماندگار دانشگاه" .... زير فهرست اسامي اساتيد اسم چند نفر از دانشجويان هم اضافه شده از جمله رضا كه در ترم دوازدهم به سر ميبرد و تا كنون 98 واحد پاس كرده است ... رضا اميدوار است هرجور شده ترم آينده كار را تمام كند!

+ سه شنبه هفدهم آبان 1384 | م.قدیمی |

استاد محترم با نهایت نامردی نتایج امتحان میان ترم رو از کم به زیاد مرتب کرده و سر کلاس می خواند ...

وقتی به ۱۰ رسید باقی که اسمشان خوانده نشده بود با هم گفتند ... آخییییییییییییییش!

+ یکشنبه پانزدهم آبان 1384 | م.قدیمی |

تعدادي از دختر هاي دانشگاه يه نشريه دانشجويي راه انداختن و هيچ پسري رو اون تو راه نمي دن ... ديروز صبح متوجه شديم که يه صفحه از نشريه مذکور به تبريکات اختصاص داره مثلا :
"مژگان عزيزم ... شروع زندگي مشترک را به شما تبريک مي گوييم"
"سوزي جون ... کبوتر هاي عشق هميشه در آسمان زندگي مشترک شما بال بال بزنن الهي!"
"يلدا خانوم ... پيدا کردن مرد ايدآلت را صميمانه شادباش مي گوييم"
ديروز عصر گندش در اومد و فهميديم تبريکات الکي بوده و ايشان هنوز در انتظار شوهر به سر مي برند ... البته اگر پيدا شود!
+ شنبه چهاردهم آبان 1384 | م.قدیمی |

ساعت از ۸ شب گذشته و استاد تراکتور وار در حال جزوه گفتن است ... صدای همه در میاد و همه هی میگن استاد خسته نباشید .. خسته نباشید ولی انگار نه انگار ....

صدا ها به اوج میرسه که استاد بر میگرده و میگه خسته نباشید جانم ...خسته نباشید عزیزم ... خسته نباشید قشنگم ... خسته نباشید گلم خسته نباشید جییییییییییییییگر!!و دوباره رو به تخته میکنه و ادامه میده! 

+ پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 | م.قدیمی |

امتحان میان ترم داریم و مسعود هی از پشت سر میگه امین ...امین ... انقدر تابلو میکنه که استاد میگه امین ببین مسعود چی کارت داره! بر می گردم طرفش که میگه سلام امین کی اومدی؟!
+ چهارشنبه یازدهم آبان 1384 | م.قدیمی |

استاد محترم که خیلی خارجی تشریف دارن همیشه موقع درس دادن از روپوش استفاده می کنند وبه خاطر شکم مهندسی شون دکمه های روپوش همیشه در حال انفجارن ... استاد محترم هر وقت خمیازه می کشند دختر های کلاس که ردیف جلویی میشینن از ترس جیغ می کشن!

+ سه شنبه دهم آبان 1384 | م.قدیمی |

پریسا یکی از بچه های درس خون کلاسه که شدیدا بچه مثبته و چند بار به طور اتفاقی ازم جزوه گرفته و با هم درس کار کردیم ...

در ضمن پریسا یه پرشیا داره که باش میاد دانشگاه و میره ...

نمی دونم چرا دارم یه طوری میشم! 

+ سه شنبه دهم آبان 1384 | م.قدیمی |

ماه رمضون داره حسابی بهمون حال میده ....

کلاسهای تربیت بدنی رو عملا یه قول دو قول بازی می کنیم!

+ سه شنبه دهم آبان 1384 | م.قدیمی |